مانور آتش سوزي
.از ساعت 8:30 صبح
از طريق بلندگو اعلام كردن ك
ه ساعت 10 اين عمليات شروع مي شه و همكاران به هنگام
شنيدن صداي آژير، بايد صندلي هاشون و ترك كنن و به پاركينگ بيان كه از نظر آتش
سوزي و زلزله جاي امنيه. در ضمن قبلا تو بورد اعلام كرده بودن كه افرادي كه نسبت
به اين مانور بي تفاوت باشن و همكاري لازم رو به عمل نيارن ، اسموشون تو ليست بدها
نوشته مي شه و به مديرعامل گزارش داده مي شه . چه شود .....
اابته كار جالبي رو همكاران" HSE " داشتن انجام مي دادن و من همين جا به جهت اينكه موارد ايمني رو به صورت كارگاهي به همكاران آموزش مي دن ، قدردانشون هستم.
زمان موعود فرا
رسيد و صداي دلنواز آژير شنيده شد
. همكار من كه گفت حاضره آتيش بگيره و از جاي
مباركش احيانا يه نيم سانت تكون نخوره. ولي بقيه از ترس آتيش و تشويق هاي پياپي
جناب رئيس با سرعت هر چه تمام تر كه ازشون بعيد بود ، عينا مثل اون لاك پشته توي كارتون خرگوش و لاك پشت حركت مي كردن 




و از شدت
اضطراب و ترس ، لبخند از روي لبانشون محو نمي شد. انگار براشون لطيفه تعريف كرده
بودن!!!
حدود نيم ساعت
بعد از صداي آژير تقريبا يك سوم همكاران توي پاركينگ جمع شدن (چقدر تهديدها
كارساز بود!!!) ، مدير "HSE" برامون صحبت كرد كه به جهت اينكه
صداي بلندگو مافوق صوت بود (از صداي مورچه
بلندتر)، توضيحات رو به جز افرادي كه جلو ايستاده بودن ، كسي متوجه نشد.
تازه اواسط توضيحات مدير يه ذره هوا دودي شد و بوهاي سوختني مي اومد كه انگار شايد
يه جايي از ساختمون يكي يه كبريتي چيزي روشن كرده و يه بسته پفك آتيش زده
. بعدش هم
يه مصدوم آوردن
كه به علت ازدحام و شلوغي من كه نديدم باهاش چي كار كردن؟ كشتنش ؟ زنده
موند ؟خودش نجات پيدا كرد؟؟ مي خواست نجات پيدا كنه ولي امدادگران محترم نذاشتن
؟!!!!
آخرشم هم كه به
خير و خوشي همه رفتم سرجاشون.
الحق مانور آموزنده و تاثيرگذاري بود.

. يه دفعه جيگر جان برگشت گفت : من يه بار از اين دست فروش ها رو ديدم ،
البته از نوع باقالي فروشش كه آب جوب مي ريخت تو باقالي ها براي طبخ.
.

